السيد الطباطبائي
135
قرآن در اسلام ( طبع قديم ) ( فارسى )
اسباب ديگرى است كه تأثير آن سبب را خنثى يا منحرف مىكند و اگر مزاحمت اسباب در ميان نبود هرگز سببى دو كار متضاد و متناقض نمىكرد و نه در كار خود خطا و انحراف مىپذيرفت . و از اينجا روشن است كه هدايت بسوى قانونى كه رافع اختلاف باشد كار عقل نيست زيرا همين عقل است كه بسوى اختلاف دعوت مىكند ، همين عقل است كه در انسان غريزه استخدام و حفظ منافع بطور اطلاق و آزادى كامل عمل بوجود مىآورد و اجتماع تعادلى را نظر بوجود مزاحم از راه اضطرار و ناچارى مىپذيرد و بديهى است كه در آفرينش يك نيروى عامل دو اثر متناقض - القاء اختلاف ، رفع اختلاف - از خود بروز نمىدهد . اينهمه تخلفات و نقضهاى بيشمار نسبت بقوانين جاريه كه روزانه اتفاق مىافتد و گناه شمرده مىشود همه از كسانى سر مىزند كه داراى عقلند و گرنه گناه محسوب نمىشد و اگر عقل بقوانين رافع اختلاف هدايت مىكرد و بحسب غريزه با تخلف ميانه نداشت به تخلفات نامبرده رضايت نمىداد و از آنها ممانعت مىنمود .